face
   

به سوی سرزمین کلیساها

به سوی سرزمین کلیساها

(1)

جورج به آرامی سلامت خود را باز می یافت و نشانه های موفقیت عمل آشکار می شد، یک روز بعد از عمل و بعد از اینکه تجهیزات پزشکی را از او جدا کردند، توانست از جای خود برخیزد، اما سرم همچنان به او متصل بود و تا هنوز چیزی برای خوردن به او نداده بودند.کاترینا به همراه بچه ها به نزد او آمد تا از وضع او اطمینان حاصل کند و چون او را سلامت دیدند خوشحال شدند، جورج با شادمانی و سرور در موضوعات مختلف با آنها سخن گفت، جورج از یاد نبرد تا در این ایام شادی پیامی به کسانی بفرستد که از آنها درخواست دعا نموده بود و از آنها تشکر کند و آنها را نسبت به سلامتی خود مطمئن سازد، شاید موفقیت عمل در نتیجه دعای یکی از آنها بوده است. شاید!
جورج به مطالعه بازگشت و خود را برای سفر به رم آماده نمود، تا بیشترین معلومات در باره مسیحیت و مذاهب و فرقه های آن را داشته باشد، تعجب می کرد از اینکه او پروتستان متولد شده است اما اطلاعات او پیرامون مذهبش بسیار اندک است و بیشتر اطلاعات او از مذهب کاتولیک است که از کاترینا و یا از حبیب در اثناء سفر به قدس شنیده بود و یا در همین اواخر در موضوع راه سعادت مطالعه کرده بود، پیش از این یک تحقیق واقعی دینی برای او فراهم نشده بود، مانند او در این مورد، مانند اکثریت مسیحیان است، کسانی که به دینی معتقدند که آن را نمی شناسند، بلکه بسیاری از آنان به مانند خود او، از دینشان جز یک اسم چیز دیگری نمی شناسند.
مطالعه در باره مسیحیت بسیار هیجان انگیز بود، به ویژه آنچه در باره اختلافات شدید عقیدتی و اختلافات شدید رفتاری و اختلافات پیرامون عبادات و اختلافات شدید در جنگ مطرح بود، او خیلی فکر می کرد، چرا این همه اختلاف؟ آیا کاترینا درست می گفت که مشکل در پروتستان است و نه در کاتولیک، زیرا آن مقدم بر پروتستان بوده است، اما یادش آمد که ارتودکس در تاریخ مسیحیت از کاتولیک قدیمی تر است و بر اساس نزدیکی بیشتر به مسح علیه السلام لازم است که بیشتر به حق، نزدیک باشد، اما کتاب مقدس در زمان مسیح نوشته نشد تا حفظ گردد. پس کدامین مذهب درست تر است؟ احساس کرد دوست دارد با کسی صحبت کند، پس تصمیم گرفت تا به آدم تماس بگیرد و چنین کرد.

سلام آدم.

سلام، سلام، سپاس خدای را که سلامتی خود را بازیافتی ای مرد.

آدم، من از شما تشکر می کنم، امیدوارم در اولین فرصت تو را ببینم.

فردا پیش تو خواهم آمد، اگر برای تو مناسب باشد؟

بسیار خوب، اما من یک سئوال دارم، بنظر شما من نشست های خود با تام را ادامه بدهم یا خیر؟

به نظر من ادامه بدهید و تکمیل کنید، اما چرا این سئوال را مطرح می کنید؟ چرا الان؟

نمی دانم، شاید چون احساس می کنم که چیز تازه ای ندارد!

مقصودت چیست که چیز تازه ای ندارد؟

نمی دانم، فقط یک احساس ناشناخته است.

من هم نمی دانم، آنچه من می دانم آن است که اصل بر ادامه دادن است تا زمانی که چیز تازه ای آشکار نشده است، به ویژه آن که برای تو واضح گشته است که از نشست با او استفاده می کنی و تام هم همانگونه که اظهار می داری به سوی بهتر شدن تغییر کرده است.

درست می گویی، نمی دانم چرا به دلیل او قانع شدم و با او به مانند یک دوست رفتار می کنم؟ به طور کلی این یک خاطره است، با او تماس می گیرم و یک وقت از او می گیرم، اما من دوست دارم تا پیش از آن جلسه با شما بشینم و بحث کنم، شاید بتوانیم فردا برخی از موضوعات را باهم مورد نقد و بررسی قرار بدهیم.

جورج مکالمه را پایان داد و از او خواست تا پیش از سفر به رم با او بشیند البته اگر امکان داشته باشد بهتر است این جلسه در بیمارستان باشد، پس با او موافقت کرد، آدم نمی خواست تا او را به زحمت بیندازد.

اما پس فردا صبح باشد، پزشک به من خبر داد که بعد از سه روز و در بعد ظهر از بیمارستان مرخص می شوم.

هر طور میل داری جورج.

کاترینا زمانی رسید که جورج مشغول مطالعه بود. پس با صدای بلند و با شادی سلام داد، که جورج متوجه حضور او شد، پس در کنار او نشست و او را بوسید.

من از خبر پزشک که وضع شما را استقرار یافته اعلام کرد، بسیار خوشحال شدم.

بله من خوبم، از سفر به رم چه خبر؟

تقریبا همه چیز آماده است، رزرو هواپیما، رزرو هتل و زمان ملاقات با برخی از شخصیت ها و گردش های دست جمعی با برخی دسته های گردشگر.

بسیار خوب، منظور شما از دیدار با برخی از شخصیات چیست؟

من می دانم که تو چه می خواهی به همین سبب ملاقات هایی با برخی کشیشان و دیدار از واتیکان را جزو برنامه سفر کرده ام.

این چیزی نیست که من می خواهم بلکه چیزی است که تو می خواهی.

بله، من می خواهم، اما به این دلیل آن را جزو برنامه کردم، که می دانستم تو خواستار آن هستی.

درست می گویی، از تو متشکرم عزیزم.

با تام پیش از سفر نشست داری یا بعد از آن؟

پیش از آن، نشست ما پس فردا همین جا در بیمارستان برگزار می شود. خیلی دغدغه این نشست را دارید؟

درست است، نمی دانم چرا احساس می کنم که تو با شروع این نشستها با تام سعادتمند تر شده ای.

آیا فکر می کنی علت آن فقط همین چیز است؟!

بله فقط به همین سبب و شاید به این علت که من احساس می کنم که تام بهتر از گذشته شده است و البته دلیل این تغییر را دقیقا نمی دانم؟

من هم همین احساس را دارم اما می ترسم که ما را فریب بدهد.

هر چیزی ممکن است، اما من به این گرایش دارم که این یک تغییر حقیقی است، اگر چه هر چیز دیگری ممکن است.

اما اگر قصد فریب ما را داشته باشد احتمالا این کار، به چه هدفی است؟

فکر نکنم که او در فریب ما مصلحتی داشته باشد، به همین سبب من فکر می کنم، او در ادعای تغییر صادق است.

من هم بر این نظر هستم البته اگر مدیر کارهای او براد نمی بود.

من از آن مرد متنفرم، نمی دانم چرا احساس خیلی بدی از او دارم؟

تام هم از دست او شاکی بود!

شاید، اما این دلایل قانع کننده نیست! به جای گلایه از او می تواند او را اخراج کند و از دستش راحت شود.

درست است، شاید دلیل دیگری باشد، نمی دانم! به طور کلی الان دارم فکر می کنم تا جلسات با تام را پایان بدهم.

به نظر من این درست نیست و البته نظر، نظر شماست.

نظر تو دقیقا همان نظر آدم است، به من می گوید راهی را شروع کرده ای و باید آن را تکمیل کنی و به بهتر شدن حال تام اشاره می کند و می گوید وقتی که رفتار او بد بود، با او ادامه دادی و چون تغییر کرده و بهتر شده است او را رها می کنی.

سخنی منطقی و دلیلی قوی است.

توافق هیشه شما مرا در این نظر که او کاتولیک است و نه پروتستان محکم تر می کند.

هه هه، شاید به این دلیل باشد که مذهب کاتولیک از پروتستان به حق نزدیک تر است.

شاید، من پرسش ها و مقایسه های زیادی گرد آورده ام تا آنها را در رم مورد نقد و بررسی قرار بدهیم.

فکر خوبی است، ما در مرکز مذهب کاتولیکی خواهیم بود بلکه می توان گفت مرکز تمام مسیحیت در دنیا.

شاید در مرکز مذهب کاتولیکی باشیم اما ما قطعا در مرکز مسیحیت نیستیم، ما به نظام بینوا پاپی معتقد نیستیم.

بار دیگر این چنین صفتی را به کار نبر، این امور را، همچنان که توافق نمودیم در رم مورد بررسی قرار خواهیم داد؟ فکر نمی کنی داری به مذهب کاتولیک تعرض می کنی؟ آیا می خواهی تا انتقادات خود را از مذهب از هم گسیخته پروتستان ذکر کنم؟

از هم گسیخته!! وصفی بسیار زیبا برای پروتستان است! نمی بینی من از سخنان تو آزرده نمی شوم و به مانند تو عکس العمل نشان نمی دهم؟!

هه هه، شاید به سبب آن باشد که تو می دانی آن توصیفی واقعی از پروتستان است، آیا شما دینتان را به همان شکلی که بخواهید جمع و جور نمی کنید و کتاب مقدس را به هر شکلی که بخواهید نمی فهمید، منظور من از هم گسیخته همین معنی است!

شاید این چنین باشد که اظهار می کنی و یا اینکه ما به این طریق خود را از طغیان کلیسا و رم و سند های بخشش وغفران آزاد کرده ایم.

توافق کردیم تا همه این موارد را در رم مورد بررسی قرار بدهیم، آیا این بحث را تمام نکنیم؟

هه هه، قبول است، دوست دارم از طرف پزشک معالج اطمینان حاصل کنی، که اگر در این سفر به چیزی نیاز پیدا خواهیم کرد آن را با خود برداریم تا بتوانیم سر موعد به مسافرت برویم، من خیلی مشتاق این سفر هستم.

مقصودت آن است که مشتاق دیدار با کشیشان هستی!!

جورج خود را راست کرد و با لبخند گفت:

بله؛ تا او را در برابر تو نسبت با اشتباه دینش قانع کنم.

با وجود اینکه می دانم ریشخند می کنی، اما من سعی خواهم کرد تا در این سفر بی طرف باشم، عزیزم آیا میشود مرا در این مهم یاری دهی؟

تو خوب می دانی که چطور قلب مرا بدست آوری عزیزم، اگر من با دلیل بر تو چیره می شوم تو با احساسات مرا شکست می دهی، مطمئن باش که من هر کاری بتوانم در این موضوع انجام خواهم داد.

دوستت دارم جورج، الان پیش پزشک می روم تا از وضعیت تو و در باره سفر پیش رو با او مشوره کنم.

وقتی کاترینا بعد از یک ساعت بازگشت، دید جورج غرق مطالعه است.

یاااه.. آیا آنچه می خوانی این قدر مهم است؟!

بله، من الان در باره مارتین لوتر و جان کالون مطالعه می کنم آنها بیش از همه در ایجاد مذهب پروتستان نقش داشته اند.

مقصودت آن است که آنها مذهب پروتستان را درست کرده اند.

تا حد زیادی درست می گویی، اما آنها این کار را برای آن کردند تا از امراض کاتولیک و سنت های پاپی آن رهایی یابند.

پس تو اعتراف می کنی که پروتستان درست شده است؟!

متاسفانه بله، تا در برابر موج بی دینی که مذهب کاتولیک با اسرار و نظام پاپی به آن فرا می خواند، بایستد،تا جای که نزد برخی از مردم رابطه ای میان عقب ماندگی و نقص عقل با دین برقرار شد! آیا می خواهی الان در این باره بحث کنیم؟

اوه.. فورا سخن به سوی کاتولیک کشیده می شود، در رم بحث خواهیم کرد تا تو قانع شوی که مذهب پروتستان یک تحریف از دین مسیحیت است.

درست می گویی مذهب پروتستان یک تحریف از دین مسیحیت است، به همین سبب برخی از آنها، برخی دیگر را تکفیر می کنند. حتی فرقه های پروتستان هم برخی، برخی دیگر را تکفیر می کنند، آیا می دانی تعداد کلیساها و فرقه های پروتستان چقدر است؟

نه، آیا به صد فرقه می رسد؟

شاید از این خبر تعجب کنی، ما بین بیست و هشت تا چهل هزار کلیسا و مذهب از مذهب پروتستان منشعب شده است.

چهل هزار کلیسا و مذهب؟!

ناراحتی در چهره جورج آشکار شد، ابروان را در هم کشید و راست نشست و آهی کشید و گفت:

متاسفانه بله، این مرا به یاد تعدد مذاهب غیر آسمانی می اندازد، مانند آنهایی که من در هند دیدم و متاسفانه صراحت با خود هم خیلی سخت است!

آیا به تو نگفتم، مذهب پروتستان یک مذهب من درآوردی و خود ساختگی است! و تبسم نمود و گفت: اما قرار شد تا ما این موضوع را در رم مورد بررسی قرار دهیم.

چندین بار هر چه را می خواهی می گویی و سپس می گویی این موضوع را در رم موری بررسی قرار می دهیم و لبخندی زد و گفت: اشکالی ندارد، فقط به خاطر تو، پزشک چه گفت؟

دوستت دارم جورج. پزشک می گوید: وضعیت سلامتی تو بسیار خوب است و عمل 100% موفقیت آمیز بوده است و تو به زودی مرخص می شوی و بعد از ترخیص کافی است یک و یا دو روز استراحت کنی سپس زندگی طبیعی خود را از سر بگیری و می توانی بدون هیچ گونه خطری مسافرت کنی.

آیا باید در حین سفر احتیاطاتی را رعایت کنیم؟

از او پرسیدم گفت: هیچ چیزی نیاز نیست، هیچ احتیاطی لازم نیست، مگر همان سفارش های عمومی؛ مثلا خودت را خسته نکن یا خودت را در معرض خطر قرار نده و این ربطی به عمل جراحی ندارد، مطابق با نظر او.

بسیار خوب.

سفر خوبی خواهد بود روزهای اولیه ازدواج را تازه خواهیم کرد.

روزهای اولیه ازدواج چقدر شیرین بود! آنها را تازه خواهیم کرد و سفر خوشی خواهیم داشت، اما در این سفر چیز تازه ای هم خواهد بود.

چیز تازه چیه؟

وجود مایکل و سالی.

با وجود آنکه ما مجبور می شویم به خاطر آنها برخی از مواد سفر را تغییر بدهیم، اما آنها لذت سفر را افزایش می دهند، من بچه ها را خیلی دوست دارم.

می دانم که در حق آنها کوتاهی کرده ام، احساس می کنم، آنها بزرگترین غافلگیری هستند.

در سفر پیش رو تلافی خواهیم کرد، این طور نیست؟

بله، فکر می کنم بهترین هدیه ای که می توانم به آنها تقدیم کنم آن است که آنها را به راه سعادت و خوشبختی راهنمایی کنم.

بار دیگر راه سعادت!

در بار سوم و چهارم هم، نمی دانم چرا احساس می کنم که رسیدن به آن نزدیک است؟

شاید در رم با هم، به آن برسیم.

هه هه، منظورت این است که با هم بار دیگر به مذهب کاتولیک برگردیم؟!

شاید و شاید چیز دیگری روی بدهد.

و مذهب کاتولیک را رها می کنی؟!

و شاید تو مذهب پروتستان را ترک کنی.

اگر امر دیگری محتمل باشد، آیا تو توان رها کردن مذهب کاتولیک را داری؟

این تصمیم وقت زیاد و درگیری درونی طولانی از من گرفته است. اما الان می توانم پاسخ مثبت بدهم اگر چه تصمیمی سخت است.

عزیزم من به تو افتخار می کنم.

نه بلکه من هستم که به تو افتخار می کنم جورج، تو بدون مشخص کردن هدف ویافتن معنی زندگی و یافتن پاسخ پرسش هایت، راضی به زندگی نیستی.

هه هه، پس مذهب پروتستان تو را مبارک باد.

هه هه، نه تو را به بازگشت به اصل و مذهب کاتولیک و قناعت به آن تبریک می گویم ای معترض پروتستانی.

(2)

بعد از رفتن کاترینا جورج مشغول مطالعه شد و مطالعه پیرامون مارتین لوتر و جان کالون و بقیه رجال مهم مذهب پروتستان را تکمیل کرد و پیرامون تغییرات تازه در دین مسیحیت به مطالعه پرداخت و متوجه گذشت زمان نشد تا اینکه پرستار او را صدا زد و گفت:

آیا بعد از ترخیص از بیمارستان امتحان داری؟

بله یک امتحان سرنوشت ساز.

در چه مرحله ای از تحصیل؟

نمی دانم.

انگار دوست نداری با تو حرف بزنم، از اینکه سبب قطع مطالعه شما شدم پوزش می خواهم، آمده ام تا سرم را باز کنم، از فردا باید به شکل طبیعی غذا بخوری.

معذرت می خواهم، منظورم آن چیزی نبود که شما فهمیدید، من واقعا احساس می کنم امتحانی پیش رو دارم اما این یک امتحان تحصیلی نیست.

متوجه منظور شما نمی شوم!

تو چه دینی داری؟

من به ادیان اعتقاد چندانی ندارم اما ظاهرا پروتستان کالوینی هستم.

یعنی از پیروان جان کالون هستید؟

بله، اگر چه من دقیقا نمی دانم او چه چیز تازه ای آورده است؟ آنچه من از او می دانم آن است که او نسبت به مذهب لوتر به عقل و اجتماع عقلاء نزدیکتر است.

تو از کجا متوجه این موضوع شدی در حالی که نمی دانی او چه چیز تازه ای آورده است؟

من یک پرستار هستم، یک راهبه که نیستم، گویی در پی حل درگیری های خونین میان کاتولیک و پروتستان هستی.

آیا منطقی است که پیروان یک دین با هم بجنگند؟! و آیا معقول است که فردی مانند کالون بیاید و دین را تجدید بنا کند؟!

به همین سبب به تو گفتم من نه به پروتستان اعتقاد چندانی دارم و نه به مذهب کاتولیک و نه به دیگر ادیان و اگر نیاز به دین نبود من پروتستان را هم نمی پذیرفتم.

ببخشید، مقصود تو از نیاز به دین چیست؟

زندگی بدون دین امکان ندارد، زندگی بدون دین یک عذاب و بدبختی است، من زمانی بی دین و ملحد بودم و سپس به دیدگاه لائیک تمایل پیدا کردم و در آن هنگام نزدیک بود از سختی و تنگی وضعی که بسر می بردم خودکشی کنم، من اشتباه بودن آن وضعیت را از درون خود تشخیص می دادم، پس تصمیم گرفتم تا پروتستان باشم بدون توجه به جرئیاتی که هرگز آنها را نخواهی فهمید. سخن گفتن با تو لذت بخش است اما از شما اجازه می گیرم چرا که من باید به کارهایم برسم.

آیا مذهب پروتستان فرد باهوشی چون تو را خشنود می کند، بدون اینکه به جزئیات آن بپردازی همان سان که اظهار داشتی؟ فکر می کنم تو از روبرو شدن با خودت فرار می کنی، اما به کجا می روی؟

اثر سخن جورج بر چهره پرستار آشکار شد، او سعی می کرد تا غم و اندوه و خلا روحی خود را مخفی دارد:

شاید، به جایی که نمی دانم، گویی من پری در مسیر وزش باد هستم و شاید روزی به جایی که می خواهم برسم، با اجازه شما.

فردا صبح جورج زود از خواب بیدار شد و صبحانه را با اشتهای فراوان میل کرد احساس گرسنگی شدید و اشتهای زیادی داشت، بعد از صرف صبحانه به مطالعه رو آورد، پرستار دیروزی آمد تا درجه او را اندازه بگیرد.

بسیار خوب، تو خوب شده ای.

از اینکه دیروز سبب ناراحتی تو شدم معذرت می خواهم.

نه سبب ناراحتی من نشدید، از لطف شما ممنونم، فکر می کنم که نظر شما درست است، من بدون هدف از خود می گریزم، اما من چکار می توانم بکنم وقتی که الحاد و گرایش لائیک عذاب هستند و دین داری یک نوع فرار به حساب می آید؟

دین داری فرار نیست، اما تو از دین خودت فرار می کنی.

زیرا آن همان گونه که تو می گویی دینی است ساخته و پرداخته شده و یک دین از طرف خداوند نیست، شاید کسی بیاید که دین را تعدیل کند تا بهتر از این گردد.

اما آن یک دین آسمانی است، یعنی از طرف خداوند است.

تو از من در باره این دین بیشتر می دانی، اما چگونه یک دین می تواند آسمانی باشد و افرادی چون کالون و لوتر و دیگران در آن تغییری بدهند که می خواهند؟! مسیح هم پیش از نوشتن کتاب عهد جدید کشته شد و برخی از شاگردانش آن را گرد آوردند.

گویی تو یک فیلسوف در دین شناسی هستی!

نه بلکه یک فراری از خودم همان سان که تو اظهار داشتی.

به نظر تو راه حل چیست؟

راه حل همان است که تو انتقاد نمودی، گریختن از خود.

گمان نکنم که گریختن از مشاکل راه حل آنها باشد.

پس به نظر تو راه حل چیست؟

به جزئیات دین وارد شویم و حقیقت را درک کنیم.

یعنی اینکه کشیش و راهب شویم؟! حتی در نزد آنها هم شک و تردید های بزرگی وجود دارد، به همین خاطر آنها پیوسته دین را تغییر می دهند.

لازمه دانستن راه آن نیست که کشیش و راهب بشویم، من به کشیشان و راهبان احترام می گذارم، اما نمی خواهم از آنان باشم اما شک سبب بدبختی می شود، همانگونه که یقین سبب اطمینان و آرامش می شود.

انگار کاتولیک هستی، آنها از ما می خواهند بدون هیچ مناقشه و بحث خود را تسلیم کشیشان و راهبان کنیم، حتی بدون مراجعه به کتاب مقدس خودمان.

امکان ندارد من خود را تسلیم کسی کنم تا او واسطه میان من و خدایم باشد، من یک پروتستان هستم.

پس چرا از من انتقاد می کنی وقتی که تو به مانند من هستی؟! مگر اینکه لوتری باشی.

هه هه، در حقیقت نمی دانم آیا از پیروان کالون هستم یا از پیروان لوتر و یا از کسی دیگر فقط می دانم که پروتستان هستم، چرا که پدر و مادر من پروتستان بوده اند.

پس تو دقیقا مانند من هستی، پس چطور مرا به گریختن از خود متهم می کنی؟!

زیرا من هم از خودم در حال فرار هستم.

به کجا می گریزی؟

به راه سعادت.

هه هه، ای فیلسوف آن کجاست؟

نمی دانم، اما آن را خواهم یافت.

گویی تو دارای معمای فلسفی

تعریف می کنی، با وجود اینکه سخن گفتن با تو لذت بخش است اما من مجبورم بروم تابه کارم برسم و شما را ترک کنم، البته مطمئن هستم که آن را خواهی یافت؛ چرا که تو جدی هستی و برای رسیدن به آن اصرار می کنی، وقتی به آن رسیدی ما را بی خبر مگذار.

آن چیه؟!

راه سعادت!

لحظاتی بعد از بیرون رفتن پرستار پزشک به اتاق جورج سررسید و او را نسبت به وضع مناسبش مطمئن ساخت و به او گفت اگر تمایل داشته باشد می تواند فردا بعد ظهر از بیمارستان مرخص شود، چرا که وضع سلامتی شما رضایت بخش است.

از شما متشکرم.

همسرت به من خبر داد که به رم سفر خواهی کرد، خوش بگذرد، آن سرزمینی زیبا و بسیار کهن است.

بله من به همراه او و بچه ها مسافرت خواهیم کرد، آیا بعد از عمل سفارشاتی در راستای حفظ سلامتی وجود دارد؟

نه چیزی نیست، وضعیت سلامتی تو مناسب است.

پیش از ناهار آدم فرارسید و دید که جورج از دور و بر خود غافل و شدیدا به مطالعه مشغول است، به او نزدیک شد و سلام کرد:

مثل اینکه چیز خیلی مهمی می خوانی، تا جایی که متوجه اطراف خود نمی شوی!

آدم! سلام خوش آمدی، کی رسیدی؟ من مشغول خواندن تاریخ قدیم مسیحیت هستم.

بسیار خوب، چه یافته ای؟

وقتی تاریخ قدیم و جدید مسیحیت را مورد مطالعه قرار می دهید، متوجه سردرگمی عجیبی می شوید!

فکر نمی کنی در نقد کاتولیک پیش از رفتن به رم، شتاب می کنی؟

من کاتولیک را نقد نمی کنم.

پس متوجه مقصود شما نشده ام؟

من مذهب کاتولیک، پروتستان و تمام گروها و مذاهب مسیحی را نقد می کنم.

تو داری به رم می روی، بعد از این سفر امور بیش از این برایت واضح خواهد شد، عجله نکن، شاید چیزی را که الان متوجه آن نیستی، متوجه بشوی.

این چیزی بود، که می خواستم با تو در باره آن مشوره کنم.

متوجه نمی شوم، چه امری هست که شما می خواهید تا با من در آن باره مشوره کنید؟

مطابق نظر تو، با تام تماس گرفتم و یک موعد را با او هماهنگ کردم، قرار است فردا یکدیگر را ببینیم، اما من می دانم او به من چه خواهد گفت!

بسیار خوب، تکمیل کن به تو چه خواهد گفت؟

به من خواهد گفت: در باره مسیحیت تحقیق کن و وقتی به رم می روی آن را از نزدیک بشناس، احساس می کنم من تا حد زیادی مسیحیت را می شناسم، از میان مطالعه یا در حین سفر به قدس و یا از زندگی در میان مردم مسیحی، چرا که من یک پروتستان هستم، فکر نمی کنم در این سفر چیز جدیدی یافت شود تا به اطلاعات من بیفزاید.

جورج تو چند سال داری؟

سی و هشت یا سی و نه سال، چرا می پرسی؟

سی و هشت سال صبر کرده ای و نمی توانی تا بازگشت از رم صبر کنی، تا نسبت به تصمیمت مطمئن شوی، فکر نمی کنی عجله به خرج می دهی؟

شاید، اما تا من فرقه های پروتستان را بیشتر می شناسم، بیشتر از آنها فاصله می گیرم.

پس به سوی مذهب کاتولیک و یا ارتودکس رو می آوری.

به تو نگفتم که کاتولیک مذهب هستی؟ اما باور کن من از نظام پاپی کاتولیک، دورترم تا از مذهب پروتستان.

شاید نظر شما بعد از سفر تغییر کرد، مهم آن است که با افکار و اندیشه ها با ذهنی باز برخورد کنیم تا با پس زمینه های پیشین.

من هیچ پس زمینه فکری ندارم، من ادبیات کاتولیک، پروتستان و تاریخ و دستاوردهای آنها را خوانده ام، اما به چیزی از آن قانع نشده ام.

بسیار خوب، تلاش کن تا مسیر های دیگری بگشایی و بیش از این تامل کن و عجله نکن، بعد از این سفر تو نسبت به تصمیمی که گرفته ای بیشتر اطمینان حاصل می کنی و مطمئن تر می شوی.

اما آیا امکان دارد که دین با عقل و دانش در تضاد باشد؟

نه، هرگز. امکان ندارد اگر دین حقیقی و از جانب پروردگار باشد.

اگر دین با عقل یا واقعیت جامعه و یا با دانش در تضاد آمد آیا این نشانه آن نیست که آن دین باطل است؟

آری، اما باید بدانیم که عقل قاصر و کوته بین است؛ درک نشدن یک موضوع توسط عقل نشانه خلاف عقل بودن آن نیست. بلکه فقط به معنی کوتاهی درک و فهم ما انسانها است.

چطور، بیشتر توضیح بده؟

معنی اینکه ما با عقل خود ذات الله را درک نمی کنیم این نیست که الله وجود ندارد، یا اینکه این باور اشتباه است، بلکه به معنی کوته بینی طبیعی ما انسانهاست.

با وجود سعی فراوان و تلاش پیگیر تا هنوز درک نکرده ام چگونه معبود یکی است و از سه گوهر تشکیل شده است، آیا این یک راز کاتولیکی از اسرار کلیسا است که می خواهی بدون بحث و مناقشه آن را باور کنم؟

تفاوت زیادی هست میان ناتوانی ما در درک یک موضوع ودر تضاد با عقل بودن آن، مقصود تو کدامین است؟

مقصودم مورد دوم است، این چیز با عقل من در تضاد است و من نمی توانم آن را بفهمم.

آنچه با عقل صریح و صحیح در تضاد باشد امکان ندارد که از دینی صحیح و یا از دین حق باشد.

پس مطابق با این قاعده مذاهب ارتودکس، کاتولیک و پروتستان از دور خارج می شوند.

چرا تا بازگشت از رم صبر نمی کنی؟

بازگشت من به این نظر به معنی ملحد و یا لائیک شدن من خواهد بود.

آیا الحاد و اندیشه لائیک با عقل در تضاد نیستند؟

به شکل دقیق با عقل در تضاد هستند، به همین خاطر من از آنها به سوی دین آمده ام، سپس از دین زمینی به سوی دین آسمانی رفته ام و از یهودیت فاصله گرفته ام همان سان که الان دارم از مسیحیت فاصله می گیرم و چیزی باقی نمانده است جز اینکه یک مسلمان تروریست شوم.

تا زمانی که از رم بازنگشته ای تصمیم نگیر، شاید چیزهایی را فهمیدی و قانع شدی.

و اگر قانع نشدم؟

در اسلام تحقیق کن شاید آن راه سعادت باشد!

پس چرا تو در اسلام تحقیق نمی کنی؟ تا تبدیل به تحقیر کننده زنان و یک تروریست و عقب مانده شوی.

ما در مرحله تحقیق در باره مسیحیت هستیم، بعد از بازگشت از رم به تو خبر می دهم.

نمی دانم چرا تو و کاترینا هی در باره رم حرف می زنید انگار رم می تواند مرا در آنچه بر خلاف عقل است قانع سازد و آنچه را با عقل و منطق در تضاد است باور کنم و به آن ایمان بیاورم!

من به تو نگفتم با عقل و منطق مخالفت کن، گفتم عجله نکن، تو عاقل هستی اگر قانع شدی که خوب و الا هر چه می خواهی انجام بده، من بنابه خواست شما آمده ام، چیزی را بر تو اجبار نمی کنم، پس چرا تو این چنین هجوم آورده ای؟

ببخشید آدم، من به طور طبیعی عجول هستم، اما باور کن من می خواهم به سرعت بیشتر به راه سعادت برسم، چیزی که پیش از عمل مرا می ترساند این بود که بمیرم در حالی که راه سعادت را نشناخته ام.

به اذن خداوند به آن خواهی رسید، اگر دیر برسی بهتر از نرسیدن است، با وجود اینکه این دیر رسیدن نیست؛ بلکه سرعت تو خیلی خوب است.

باز هم از شما عذر خواهی می کنم، شاید من عجله داشته باشم و یا شاید از این موضوعات خسته شده ام.

اگر عجله شما برای رسیدن به هدف باشد، این یک چیز است، اما خستگی به معنی ایستادن و تکمیل نکردن است، این یک مصیبت است.

مصیبت! فکر نمی کنی داری مبالغه می کنی؟!

بدون اصرار و پافشاری انسان به چیزی نمی رسد و هیچ پیروزی محقق نمی شود و خستگی یعنی ترک استقامت و پافشاری، سپس آیا این با روحیه عجولی که به سبب شوق و علاقه، داری در تعارض نیست؟

با تو موافقم اما تو هم خیلی به سرعت احساساتی می شوی، متوجه این موضوع نشده ای؟

شاید، اما متوجه نشده ای که تو هم می خواهی مرا تحریک کنی؟

هه هه، گاهی، تو خیلی زود تحریک می شوی.

در این هنگام کاترینا به همراه مایکل و سالی وارد شد و بچه ها به سوی تخت پدرشان دویدند، جورج آنها را با شوق در آغوش گرفت و مشغول صحبت با آنان شد. آدم دقایقی چند منتظر ماند سپس تصمیم گرفت از اتاق خارج شود.

از وضیعت شما مطمئن شدم آیا اجازه می دهید از خدمت شما مرخص شوم؟

کاترینا به آدم تبسم نمود و گفت:

تو حق داری، مایکل و سالی بعد از عمل پدرشان را ندیده اند و از زمانی طولانی با او ننشسته اند؛ همانطور که می دانید پیش از عمل او مسافرت بود.

از چه معذرت خواهی می کنی؟! سخن ما تمام شده بود، از صحت و سلامتی دوستم مطمئن شدم و بعلاوه کار هم دارم و دوست دارم از خدمت شما مرخص شوم.

آدم از شما تشکر می کنم، آیا پیش از سفر تو را خواهم دید؟

از دیدن شما خوشحال می شوم، اگر تو را ندیدم دست کم با تلفن و یا ایمیل در ارتباط خواهیم بود، با اجازه شما.

بعد از بیرون رفتن آدم کاترینا اظهار داشت:

دوست تو را جز در بیمارستان ندیده ام، اما فردی بسیار جالب و با فرهنگ است و آدم بسیار راحت و بی تکلفی هم می باشد و البته نمی دانم چرا؟

شاید چون به مانند تو کاتولیک مذهب است!

همه کاتولیک ها این چنین با فرهنگ و جالب هستند، اما تو پیش از این به من گفتی که از دین او خبر نداری.

حالا هم خبر ندارم، اما شوق او برای رفتن من به رم و شناخت مذهب کاتولیک و توافق همیشگی او با تو در نظرهای مختلف، مرا مطمئن می سازد که او کاتولیک است، تصور کن امروز می خواست مرا قانع سازد تا ذهن خود را برای پذیرش فکر کاتولیکی آماده سازم.

هه هه، بسیار خوب، شاید شما در فهم فکر و اندیشه او دچار ابهام شده ای و شاید توانسته باشی از دوستانت بهره ای ببری که بیش از استفاده تو از همسرت در این راه است. راستی من امروز به بچه ها قطعی شدن سفر به رم را خبر دادم و الان در حضور تو هستند تا به خواسته آنها گوش کنی.

بفرمایید. چه می خواهید؟

پدر آیا از یاد برده اید؟

چی را از یاد برده ام؟

از شما خواستم تا قلعه سانت انجلو را ببینم و سالی خواست تا فواره تریفی را ببیند.

ببخشید، از یادم رفته بود.

من می ترسم این سفر فقط یک نشستن در هتل باشد تا شما بخوانید و با لپ تاپ کار کنی و تمام طول وقت مشغول بحث و مناقشه باشید.

من به شما وعده می دهم که یک وقت، مخصوص شما باشد.

قول می دهی پدر؟

قول می دهم، مادرتان را هم گواه می گیرم.

من هم به شما وعده می دهم و پدرتان را بر آن، گواه می گیرم.

گردهمایی خانوادگی بسیار گرم و شادی بود تا وقت ناهار رسید، پس کاترینا به بچه ها گفت:

نظرتان چیست که شما را به برای ناهار به یک غذا خوری ایتالیایی دعوت کنم؟

بسیار عالی است!

پس بریم.

چون کاترینا با بچه ها رفت جورج ناهار خود را صرف کرد، سپس بار دیگر سرگرم خواندن شد و مطالبی را که از زمان ورود به بیمارستان مورد مطالعه قرار داده بود با دقت و ژرف اندیشی مرور نمود، از تکرار مفاهیم و مطالب خوانده شده، احساس نگرانی به او دست داد. تا بیشتر مطالعه می کرد تضاد ها بیشتر برای او آشکار می شد، به ویژه در آنچه مربوط به تشابه مسیحیت با بت پرستی و تعدد خدایان و قرار دادن پاپ و رجال دین به عنوان معبود! بود، آیا می شود تمام این موارد را با یک سفر زایل کرد! اگر این شبهات پاسخ داده شوند، پس احتمالا نظام پاپی درست و صحیح است و من هم به مانند کاترینا و آدم کاتولیک خواهم شد.

(3)

جورج صبح زود بیدار شد و بعد از صرف صبحانه به مانند همیشه مشغول خواندن شد؛ کتاب مهمی دم دست داشت بود و دوست داشت آن را بخواند آن کتاب( حکایات ممنوعه در تورات )، تالیف: جانتان کریچ، بود. توضیح مجله واشنگتن پست را بر کتاب خواند:» نویسنده در این کتاب شگفت انگیز به ما می گوید که عهد عتیق در ادبیات غربی از جمله کتاب های است که پر است از داستانهای بسیار مهیب. که به سبب گذشت زمان پنهان مانده اند، زیرا داستانهایی آزاردهنده و مغایر شئونات جامعه هستند» آیا معقول است که کشیشان و راهبان در اینکه چه چیزی برای بشر شایستگی دارد و چه چیزی برای او شایسته نیست داناتر از خداوند باشند؟ از خود می پرسید:چه حکایت هایی هستند که او از عهد عتیق(تورات) نمی شناسد؟ و چرا آن داستانها را مخفی ساخته اند؟ و چطور این کار صورت گرفته است؟ آیا ممکن است، آن داستان ها خونین تر و خشن تر از آن داستانهایی باشد که لیفی پیش از این برای او تعریف کرد؟ تصمیم گرفت تا پیش از آمدن تام آن را مطالعه کند، او امروز با تام موعد داشت.
کتاب پر بود از بازی با کلمات در ترجمه تا برخی از موضوعات را پنهان سازند، بلکه بدتر از این قسمت های را بریده و یا از نسخه عبری حذف کرده بودند؛ تا با روحیه خوانندگان متناسب شود، به این دلیل که چگونه می شود، بگذاریم بچه ها این داستان های پر از فاحشگی، عریانی و خشونت را مطالعه کنند و گاهی این ادعای حاخامها ذکر می شود که مقصود کتاب مقدس، این مفاهیم نیست و تمام اینها تلاش هایی بیهوده برای پنهان کردن یا آراستن و یا تغییر نص اصلی است، تا این پرسش را به ذهن اومتبادر سازند که: آیا این کار به این معنی است که آنها از خداوند داناتراند؟ یا اینکه این کتاب تحریف شده است و آنچه از پیش خداوند آمده است تغییر پیدا کرده است؟
جورج مطالعه را در حالتی از حیرت و شگفتی وبه مانند کسی که دچار شوک روانی شده باشد ادامه داد؛ چرا که تمام ادیان آسمانی( یهودیت، مسیحیت و اسلام ) به این کتاب مقدس( عهد عتیق) ایمان دارند و بی اعتباری آن یعنی بی اعتباری تمام ادیان آسمانی! در کتاب داستان نوح مست و عریان و داستان سکسی زشت میان لوط و دخترانش را خواند که چگونه با او همبستر شدند، یا میان راوبین فرزند یعقوب و بلهه کنیز پدرش و یا..، جورج از خواندن داستانهای جنسی که گاهی میان محارم بود احساس تنفر و انزجار می کرد، جورج از این داستانها که انسانهای درست از آن احساس انزجار می کنند، دچار شگفتی و حیرت شد، چگونه این حکایات به پیامبران و رسولان نسبت داده شده اند؟ جورج در تکمیل مطالعه، این داستانها دچار مشکل جدی شد. تا اینکه به قسمت ویژه توصیف الله رسید به اینکه او:»خدای است دارای طبیعت و مزاجی بسیار متغیر و نا متوازن و غالبا بیش از اینکه سازنده و زنده کننده باشد نابودگر است، احساس می کرد که اینها اوصافی زشت و ناشایست هستند و امکان ندارد که چنین خدای پرستیده شود! آیا این چنین جرات بر خداوند، معقول و منطقی هست؟! کسانی که گاو می پرستند، بیش از کتاب مقدس، خدا و معبود خود را پاک و منزه می دانند.
جورج در حالی که داستان تامارا، فاحشه مقدس را می خواند، از خنده روده بر شد و خود را برتخت انداخت! چطور زنا در معبد مقدس می شود؟ برخی گفته اند شاید او راهبه بوده است و برخی دیگر این نظر را رد کرده و اظهار داشته اند که او همسر فرزند یهودا بود که با او زنا شد، جورج از آنچه می خواند دچار انزجار شد و احساس کرد که قادر به ادامه مطالعه این حکایات و داستانها نیست، رسوایی های جنسی راهبان و راهبه های کاتولیک یادش آمد که در وسایل ارتباط جمعی منتشر می شود.
کتاب را بست و لپ تاپ را باز کرد، وارد سایت یوتیوب شد و نوشت:» رسوایی های جنسی کلیسا»، از کثرت تعداد رسوایی های جنسی موجود و مستند و به همراه تصاویر وحشت کرد، از خود می پرسید: آیا به رم بروم؟ تا بدیها و زشتی های مذهب کاتولیک را بیشتر بشناسم، همان سان که آدم و کاترینای کاتولیک مذهب می گویند؟ یا اینکه فقط برای گردش سفر کنم و بحث در باره راه سعادت را کنار بگذارم؟ اما او می دانست که اگر جستجو راه سعادت را کنار بگذارد به سوی راه شقاوت و بدبختی و شک و تردید که پیش از این در آن بسر می برد باز خواهد گشت و یا اینکه به سوی الحاد و بی دینی که نابودگر نفس بشری است بر می گشت الحادی که توازن عقل و دانش را بهم می زد، احساس کرد، نزاع و درگیری افکار و اندیشه ها در ذهن شدت گرفته است و هر اندیشه پیش از اینکه دیگری را بر زمین بزند روح و روان او را بر زمین خواهد زد، که باعث باز گشت تمام سئوالات پیشین او خواهد شد، این سلسله ادامه داشت تا اینکه پزشک آن را با سخن خود قطع کرد:

جورج، جورج، آیا می شنوی؟

هان.. بله، بفرما

با تو هستم کجایی به چه فکر می کنی در دنیای دیگری هستی؟!

در موضوعی که از آن بدم می آید و از آن متنفرم.

موضوع چیه؟!

از تناقض و مخالفت با عقل و منطق بدم می آید.

منظورت چیه؟

آیا از رسوایی های راهبان چیزی شنیده ای؟!

اوه.. بله.

چطور معقول است، افرادی خود را برای خدمت به دین خدا فارغ کنند و سپس به بچه های مردم تجاوز کنند؟!

همانگونه که شراب می نوشند و مواد مخدر استعمال می کنند در حالی که خطرات و زیان های آن را می داند!

شما به پزشکی که هیروئین مصرف می کند، چه می گویید؟

پزشک بدبخت و فلک زده، لازم است تا از کار برکنار و رسوا شود!

آیا ممکن است مسئول بالاتر در نزد پزشکان این چنین پزشکانی را ترفیع مقام دهد و از آنها حمایت کند و در برابر اشتباهات آنها سکوت کند و در راستای ترویج مواد مخدر فعالیت نماید و طریقه مصرف آن را آموزش دهد و تمام سیستم و قوانین، بر آن کار تشویق کند!

این محال است، گفتگو را تکمیل کنیم، اگر چنین باشد بدون تردید، آن مسئولی خائن است و لازم است تا مردم را از پزشکان و بیمارستان ها و از تمام دانش پزشکی بر حذر داشت، چه می خواهی بگویی؟

آیا آموزه های مقدس نیست که به راهبان زنا و فساد و تجاوز را می آموزد؟! آیا کتاب های مقدس مملو از این موارد نیستند؟! حتی حریم پیامبران نیز از این اتهام مصون نمانده است، پس چرا با آنان به مانند نظر تو، رفتار نکنیم؟

متوجه نمی شوم، بلکه درست تر آن است که نمی خواهم به چیزی از این مطالب دقت کنم، آیا می خواهی ملحد و بی دین بشویم؟! در دنیای پزشکی، ما خوب می دانیم که بسیاری از پزشکان ملحد و بی دین حتی شاید ماهرترین آنها، به یک بیمار روانی نزدیکتر از یک پزشک هستند، بگذار به این شکل بگویم: دست کم در زندگیشان خوشبخت نیستند، اگر نصیحت مرا می پذیری از خود و از این افکارت فرار کن، اگر به اصل گریختن، قانع شدی، به هر شکل که می خواهی این کار را انجام بده. با شراب با زنان یا به هر کار دیگری که برایت ممکن باشد.

آیا ممکن است از خود بگریزیم و آنگاه احساس خوشبختی کنیم؟!

متاسفانه این هرگز نمی شود، اما این بدبختی در برابر بدبختی الحاد و بی دینی و دوری از خدا، یک نعمت به شمار می رود. از قطع کردن این گفتگوی شیرین معذرت می خواهم، من آمدم تا اگر شما سئوالی از وضع سلامتی خودتان دارید به شما پاسخ بگویم و چون تو امروز عصر مرخص می شوی، به شما نصیحت می کنم تا دو روز دیگر هم درجه حرارت بدنت را کنترل کن، آیا سئوالی داری؟ البته فقط سئوال پزشکی؟!

نه متشکرم. آیا بعد از دو روز هم برای مطمئن شدن نیازی به اندازه گیری درجه حرارت هست؟

نه، این دو روز برای احتیاط است و اگر درجه ثابت بود یعنی شما سلامتی کامل خود را بازیافته ای.

تام وارد شد. به جورج و پزشک معالج سلام کرد. پزشک برای سر زدن به بیماران از آنها اجازه گرفت، اما جورج پرسید.

آیا اجازه می دهید یک سئوال غیر پزشکی از شما داشته باشم؟

به شرطی که معطل نکند، بفرمایید.

با توجه به اینکه تو می دانی گریختن سبب سعادت نمی شود، چرا فرار می کنی؟

بخاطر ترس از الحاد، این هم بدبختی مانند آن است اما به نظر من کمتر و سبکتر است.

یا الحاد و یا فرار؟! گزینه سومی وجود ندارد؟!

شاید گزینه سومی باشد اما من آن را نیافته ام، اگر تو به آن رسیدی، مرا خبر کن که بسیار از شما ممنون خواهم بود. با اجازه شما اگر پیش از مرخص شدن هر گونه سئوال پزشکی داشتی می توانی از پرستار بخواهی تا با من تماس بگیرد، خداحافظ.

تام نگاهی به پزشک که خارج شده بود انداخت و رو به جورج کرد.

جورج من نمی دانم در میان شما چه سخنانی رد و بدل شده است؟ اما من بدبختی و هم و غم الحاد و بی دینی را بیش از دیگران می شناسم.

به نظر شما چرا الحاد شقاوت و بدبختی است؟

در سخت ترین قضایا کسی را نداری تا به سوی او بروی و کارهایت را حواله او کنی و راه و مسیر خود را از طریق او بشناسی.

چگونه به وسیله او راه و مسیر خود را پیدا کنم؟

از طریق رسولان او و کتابهایی که برای ما فرستاده است.

آیا انتظار داری راهبه ای فاحشه و یا راهبی متجاوز مرا به مسیر و راه حق راهنمایی کند؟

متوجه نمی شوم؟

آیا پیامبری زناکار و مست مرا به راه حق راهنمایی کند و یا کتابی جنسی اما مقدس؟

جورج تو را چه شده است؟ چرا امروز این طور سخن می گویی؟

تام خسته شدم، به طور جدی دارم به این فکر می کنم که به رم نروم و یا اینکه فقط به قصد گردش وتفریح بروم.

چرا؟ چیز تازه ای روی داده است؟

نه چیز تازه ای روی نداده است، اما در تورات و انجیل درباره امور جنسی و خشونت چیزهایی خواندم و دیدم.

آیا این خاص کاتولیک است؟!

مقصودت چیست؟

آیا خشونت پروتستان مانند آن و یا شدید تر از آن نیست؟! آیا می دانی آنها مردم کاتولیک را در بزرگترین قتل عام تاریخ در آلمان و دیگر کشورها به قتل رسانند؟

بله پروتستان ها، اما من خسته شدم، شاید مذهب پروتستان هم سودی نرساند!

جورج قوی باش همانگونه که از تو دیده ایم از ضعف بترس و پرهیز کن، اگر استقامت به خرج دهی و قوی باشی به راه سعادت خواهی رسید و اگر احساس ضعف کنی و شکست بخوری به شقاوت و بدبختی و غم و غصه بازخواهی گشت.

چکار کنم؟

نمی دانم، آنچه من می دانم آن است که امکان ندارد خداوند راه به سوی خود را مخفی کند.

این راه کجاست؟ آیا مسیحیان و مسلمانان به عهد عتیق ایمان ندارند؟ این کتاب پر از امور ناشایست جنسی و خشونت است، وقتی لیفی در این باره حرف می زد من به درستی آن باور نداشتم، اما الان به سخنان او یقین کردم، آیا دوست دارید تا از عهد عتیق دلایلی به شما ارایه بدهم؟

نیازی نیست، اما اگر تو نیاز داری من دلایلی از عهد جدید به شما می دهم.

پس چرا با تحقیق در باره مسیحیت و اسلام خود را خسته کنیم در حالی که مسیر هر دو یکسان است؟

از آغاز با هم توافق کردیم تا به مسیر تحقیق وارد شویم تا همه چیز را از نزدیک بشناسیم، نمی دانم چرا احساس می کنم ما به هدف نزدیک شده ایم، در انتهای مسابقه تسلیم نشو. جورج تو برای خود تحقیق نمی کنی تو برای خود این حرکت را شروع نکرده ای، مطالعه و پژوهش من با تو شروع شد، من مطمئن هستم که ما به هدف خواهیم رسید، اما از من نپرس چگونه؟

من هم عین همین احساس را دارم، اما بسیاری از مواقع احساس می کنم، دارم با روح و روانم بازی می کنم والا تمام ادله به سرگردانی و گم شدن در راه اشاره می کند، با وجود اینکه در درون من این احساس وجود دارد، که ما به هدف نزدیک شده ایم.

به رم برو و کاتولیک و پروتستان را از نزدیک بشناس، مشاهده کن و در باره آنچه خوانده ای گفتگو کن و تصمیم قطعی را فقط زمانی بگیر که تمام ادیان آسمانی را مورد نقد و بررسی قرار داده باشی.

در باره اسلام هم تحقیق و بررسی کنیم؟

حتما بدون تردید، تحقیق در باره یک چیز به معنی باور کردن آن نیست، آیا در باره بودایسم و هندویسم و یهودیت تحقیق نکردی؟ پس این چیز تازه ای نیست؟ آیا پیش از این با هم توافق نکردیم که داوری را به زمانی موکول کنیم که تمام ادیان آسمانی را شناخته ایم؟!

تکمیل خواهم کرد من الان پیش روی خود جز یک سد از خرافات و خشونت و قضایای جنسی و تحریف، چیزی نمی بینم در هر آنچه از افکار و ادیان رفته و مانده است، با وجو اینکه من در درون خود اطمینان درام که به راه سعادت خواهم رسید.

بیشتر به این فکر کن که تو حتما به راه سعادت خواهی رسید، اگر رسیدن و راه آن واضح و آسان بود نیازی به گشتن و تحقیق نبود!

خواهم رسید، شاید من به این غافلگیر شوم که راه حلی آسان و در کنار من است، اما من نمی توانم آن را ببینم.

شاید راه کاتولیک یا پروتستان و یا اسلام باشد.

با وجود اینکه من قانع شده ام که تمام این راهها پر از خرافات و فریب وسوء استفاده از دین برای پست و جایگاه و رسیدن به مال و سوء استفاده جنسی است اما باز هم مسیر را تکمیل خواهم کرد، شما مرا به چه چیزی سفارش می کنی؟

آیا زیاد مطالعه کرده ای؟

بله، مطالعه مرا خسته کرده است، راستی مذهب کاتولیک نمی خواهد ما مطالعه کنیم حتی کتاب مقدس را مگر به همراه شرح پاپ، لازم است تا آنچه را در کتاب مقدس وجود دارد به مانند فهم پاپ، بفهمیم؟! از ما می خواهند عقلهایمان را تعطیل کنیم.

درست است، اما مذهب پروتستان می خواهد که دین را از دوباره از نو آنگونه که می خواهی،بسازی و آن گونه که می خواهی آن را بفهمی و به همین سبب بسیار دچار انشقاق و پراکندگی شده است.

بلکه اصل عهد جدید پر از تحریف است، یکسان است که ما آن را آن گونه بفهمیم که پاپ می گوید یا اینکه آن طور که خود می خواهیم بفهمیم، به هر حال آن تحریف شده است، نگفتم که همه این ادیان خرافه هستند و فایده ای ندارند؟

بسیار خوب، بیش از این بخوان، تا بیشتر بدانی، بیشتر مناقشه و بحث کن، بیشتر خود را آماده پذیرش کن در آن هنگام راه را خواهی یافت.

اما مذهب کاتولیک بر اسراری استوار است که مناقشه و تحقیق در باره آنها درست نیست، رازهای هفت گانه کلیسا را جز راهبان کسی نمی داند!! و مناقشه و فکر کردن در آن باره و یا اعتراض کردن بر آنها کفر است، با وجود اینکه آنها با عقل و منطق مخالف هستند!

پروتستان ها هم به دو تای آنها ایمان دارند.

هرگاه من به تو چیزی می گویم تو به من می گویی که پروتستان هم مانند آن است؟ آیا با رفتن به کلیسا با کاترینا کاتولیک شده ای؟ من همه آنچه را می گویی خوب می دانم، اما من الان در باره مذهب کاتولیک حرف می زنم.

نمی خواهم بدون دانش عمیق و تدبر به یک دین متعرض شوی و آن را مورد حمله قرار بدهی، اگر به همراه دانش و تدبر بود هر چه می خواهی بدون تعارف بگو.

آنچه من می گویم به همراه دانش و تدبر است.

سخن من هم همین است، خواستم بیش از این متوازن و عمیق باشد.

آه.. راست می گویی، شاید من نسبت به مذهب کاتولیک خیلی شدید هستم، با وجود آن که اکثر موارد اعتراض، در یهودیت و پروتستان هم وجود دارد و انتظار دارم که اسلام هم این چنین باشد.

پس بگذار سفر تحقیقاتی مان را با آرامش ادامه بدهیم همان سان که آن را آغاز کرده ایم، تا تمام موضوعات برای ما واضح شود. آیا تو نبودی که به من می گفتی» با ساده گی و بدون پیچیدگی»؟

بله این از جملات معروف آدم است.

انسان در هنگام آرامش بیشتر متوازن و عقلانی فکر می کند، من هم تو را، به تمسک به این خصلت دعوت می کنم - همانگونه که از آغاز گفتم- که بشناس و تحقیق کن اما تصمیم نگیر تا همه امور و قضایا برای تو آشکار شود، چرا که شاید برای نمونه، تصمیم بر پذیرش یهودیت قرار گرفت، چرا عجله؟

به سادگی من به هیچ عنوان گمان نمی کنم که آن یهودیت باشد، من از خشونت متنفرم و تورات پر است از خشونت، تصور کن در عهد عتیق آمده است(کسی که شمشیر خود را از خون ریزی باز می دارد او نفرین شده است) و( رب پروردگار اسرائیل گفت: هر یک از شما باید شمشیر خود را بردارد و محله را خانه به خانه بگردد و برادر و دوست و همسایه خود را بکشد) این دیگر چه نوع تروریسمی است؟!

آیا مسیحیان و مسلمانان هم به عهد عتیق ایمان دارند؟! کمی نرم تر باش و تا زمانی که برای تو تمام امور واضح نگشته است داوری نکن، من مطمئن هستم که به راه سعادت خواهی رسید.

به گمان من، این بزرگترین مشکل است، مسیحیان بر این باورند که عهد جدید تکمیل کننده عهد عتیق است و گمان کنم که باور مسلمانان نیز این چنین باشد، پس تمام این ادیان از زور، خشونت و ترور جانبداری می کنند.

اینجا دو نکته هست: نخست آنکه در این امور ظن و گمان سودی نمی رساند و نباید مورد استفاده قرار گیرد، بلکه باید نظر خود را بر دانش و یقین استوار کنی، دوم: دوست دارم دقت عمل بیشتری داشته باشید، مقصودت از این چیست که عهد جدید تکمیل کننده عهد عتیق است، آیا مرادت آن است که به آن ایمان دارند یا نه؟

در آنچه گفتی با تو اتفاق نظر دارم، ظن و گمان علم و دانش نیست، همانطور که نوشتن و دقت کردن از مهم ترین قضایا هستند، اما متاسفانه مسیحیان اصطلاح تکمیلی واضحی در این زمینه وضع نکرده اند و این من نیستم که آن را وضع نکرده ام، برای نمونه،کاتولیک ها حتی به پیروانش اجازه خواندن و فهمیدن عهد جدید را نمی دهند و بر این باورند که تنها فهم راهبان اعتبار دارد و برای مردم عوامی مانند من و تو، آنها باید آن را توضیح دهند و الا شاید تو برای نمونه، نصوصی را در عهد جدید بدانی که می گوید:( گمان نکنید من آمده ام تا صلح و سلامتی را بر زمین حاکم کنم، من آمده ام تا شمشیر را بر زمین مسلط گردانم) و یا ( اما دشمنان من، کسانی که نخواستند تا من بر آنان حکومت کنم، آنان را اینجا بیاورید و زیر پای من سر ببرید).

تو می دانی که مسیحیان تاویلات زیادی برای این اقوال دارند.

بله ما تاویلاتی داریم، همچنان که نصوصی هم در تضاد با اینها وجود دارد، که به رحمت و محبت فرا می خواند، با وجود آن که این تاویلات منطقی نیستند، اما آنها همچنان مطرح می شوند، این تاویلات با ایمان ما به عهد عتیق که پر از این موارد است، هماهنگ نیست و متاسفانه کارهای ما بر عکس آن دلالت می کند، البته نه فقط در برابر دیگران، بلکه حتی در میان خودمان، آیا می خواهی مثالهایی از وحشیگری مان برای تو ذکر کنم؟!

الان موضوع بحث ما این نیست، بگذار همه چیز را سر جای خود بررسی کنیم و با نگاهی فراگیر و عمومی بنگریم، در تحقیق دینی باید بر یک سری امور تاکید و تمرکز نمود: معبود و خدای آن، پیغمبر آن، کتاب آن، عقاید و باورهای آن، احکام و دستورهای آن، تاریخ و وضعیت فعلی آن و در این تحقیق باید بر امور کلی و نه جزئیات تاکید و تمرکز نمود.

بسیار خوب، چطور باید این کار را انجام داد؟

به جای تاکید بر یک قول معین در عهد عتیق یا جدید و تاویلات پیرامون آن، به کتاب مقدس یک نگاه کلی می اندازیم از جهت درستی و صحت و طریقه وصول و رسیدن آن به ما و وضعیت نویسندگان آن و مفاهیمی که به سوی آن دعوت می کند و عقاید و باورهای آن در باره الله و پیامبرانش و نقل قول های تفصیلی فقط شواهدی برای اثبات این اصول هستند.

بسیار خوب، با وجود آن که من در این باره خیلی مطالعه کرده ام، اما می شود نتیجه گیری را به تاخیر بیندازم تا در آن بیشتر مطالعه کنم و بیشتر آن را مورد نقد و بررسی قرار بدهم.

برای توضیح آن لازم است تا شما بحث پیرامون موضوع یهودیت و عهد عتیق و آنچه به آن دعوت می کند و نگاه آن به پیغمبران خدا را به پایان رسانده باشی؟ البته آن طور که خودت می گویی.

نظر غالب بر آن است که آن از طرف خدا باشد.

آیا خداوند آن را نوشته است؟ آیا موسی نبی آن را نوشته است؟ آیا هارون آن را نوشته است؟ آیا نویسنده آن را می دانی؟

گمان کنم که این پرسش ها را در باره عهد جدید نیز تکرار کنی؟

بدون تردید و الا تو مغرض و متعصب قلمداد می شوی، این سبک تفکر بیشتر ما را به راه سعادت می رساند و الا به جزئیاتی مشغول می شویم که برخی آنها را رد کرده و برخی آنها را پذیرفته اند.

فکر بسیار خوبی است و با تو موافقم.

بعد از بازگشت از رم می توانیم بگوییم که دو دین از مهمترین ادیان آسمانی را شناخته و ارزش گزاری کرده ایم و یکی باقی مانده است و شکل کلی موضوع برای ما آشکار شده است و سفر تحقیقاتی ما برای یافتن راه خوشبختی، به پایان رسیده است.

اگر آشکار شد که همه آنها شایستگی ندارند؟

اگر من بر همان فکر پیشین بودم به تو می گفتم که به سوی الحاد باز می گردیم، اما من این مسیر را با تو نیامده ام تا به تو بگویم به سوی الحاد بازگردی، بلکه به تو می گویم اگر واضح شد که هیچ کدام از آنها شایسته نیستند، آنگاه باز می گردیم و تحقیقات را دوباره به شکل کامل و دقیق تر آغاز می کنیم و بار دیگر به این پرسش پاسخ می دهیم که: آیا دین امری ضروری است؟ سپس دین را چگونه اختیار کنیم؟ و این چنین ادامه می دهیم تا به جایی برسیم که الان رسیده ایم، اما در آن هنگام امور بسیار واضح تر و شفاف تر از حالا خواهد شد.

ماموریت بسیار طولانی است؟

انتظار دارم بار دیگر بازنگردم، امیدوارم، اما موضوع به شناخت و دانش بستگی دارد، به این معنی که تا دانش و شناخت ما افزایش یابد، بصیرت ما افزوده می شود و برعکس تا نقاط تاریک بیشتر شود جهل و نادانی ما افزایش می یابد و از پاسخ دادن به سئوالات فاصله می گیریم و در نتیجه از راه سعادت دور می شویم، ما مطمئن هستیم که تو خواهی رسید، اما کمی صبر کن.

بدون تردید خواهم رسید، سپس تبسم نمود و گفت بیشترین چیزی که مرا خسته می کند آن است که من مسیر به سوی راه را نمی بینم.

مسیر به سوی راه واضح است، اما آنچه که نمی بینی خود راه است، بسیاری مواقع مردم مسیر به سوی راه را جزو راه می شمارند راهی که در باره آن جستجو می کنید و آن راندیده اید.

فلسفه زیبایی است، اما برای من واضح شدن مسیر به سوی راه را، تبیین کنید.

آیا نمی دانی که از همان آغاز راه الحاد و راه لائیسم را کنار گذاشتی و سپس ادیان زمینی را ترک کردی؟ و سپس به مقایسه و ترجیح دادن ادیان آسمانی پرداختید؟ آیا این چنین نیست؟

کاملا درست است، اما چیزی که برای من آشکار نیست آن است که چگونه به آن خواهیم رسید؟

این چیزی است که به تو گفتم، آنچه برای تو واضح نیست خود راه است و نه راه رسیدن به آن.

هه هه، بسیار خوب، از این مبحث جلوتر برویم، در این سفر مرا به چه چیزی سفارش می کنی؟

ابتدا تو را به این سفارش می کنم که از سفرت لذت ببر، با بچه ها تفریح کن؛ تو به استراحت ذهنی نیاز داری و اطلاعات و معلومات فراوانی را که با مطالعه و مناقشه بدست آورده ای، جمع بندی و مرتب کن، دوم اینکه مطالعه و بحث را ادامه بده اما با نگاهی باز و به قضایای اساسی و نه شکلی و ظاهری توجه و اهتمام کن، سوم اینکه بیشتر تامل کن تا تو را در جمع بندی و مرتب کردن معلوماتت کمک کند و تو را در تمرکز در قضایای اساسی یاری دهد.

بسیار خوب، فکر می کنم سفارشات بسیار مهمی هستند و برای انجام آنها سعی خواهم نمود، با وجود راحت شدن من از فشار پرسش های اصلی، اما می بینم که جدی تر شده ام.

جدی شدن به سبب فشار پی درپی بر عقل و روان توست، فشار معلومات و فشار محیط اطراف بر تو، به همین سبب بار تو سنگین شده است، با این سفارشات بار خود را سبک کن.

بله، چنین خواهم کرد، به بچه ها هم این وعده را داده ام.

سفری خوش باشد، بعد از بازگشت از سفر تو را خواهم دید در حالی که بار فشار کمتری بر تو خواهد بود و اطلاعات بیشتری بدست آورده ای و اندیشه ات بیش از گذشته روشن شده است.

از براد چه خبر؟

مثل اینکه موضوع دارد بیخ پیدا می کند، شروع به تهدید علنی برای انتشار برخی از عکس ها و فیلم ها نموده است.

تهدید کرده است!

بله، عکس های قدیمی اما غیر اخلاقی در نزد او وجود دارد که من با برخی از زنان بیمار داشته ام و فیلم هایی از برخی جلسات و نشست های من دارد، می خواهد من با او معامله کنم و الا آنها را به هیئت پزشکی و سندیکای پزشکان ارجاع خواهد داد.

اگر چنین بکند چه زیانی خواهی دید؟

جواز کار مرا باطل خواهند کرد و بطور عموم رسوایی در پی دارد.

درباره چه می خواهد با تو معامله کند؟

اینکه با او کار کنم.

در چه چیز؟

هه هه، در فروش مواد مخدر و اجرای چیزی که از من می خواهد.

اینکه موضوع به سندیکای پزشکان ارجاع داده شود، بهتر از آن است که ترویج دهنده مواد مخدر باشی.

درست می گویی. اما طرد شدن از کار هم، مصیبت بزرگی خواهد بود.

پس چکار می کنی؟

نمی دانم، قضایا را بیشتر مورد بررسی قرار خواهم داد، با اجازه شما خداحافظ.

جورج به مطالعه خود بازگشت در حالی که از دیدار با تام خشنود بود. احساس کرد که بعد از این دیدار اطمینان حاصل کرده و راحت شده است و به سخنان او آرام گرفته است، تصمیم گرفت تا حد امکان به سفارش های او عمل کند. اما ذهن او درگیر مشکل تام شد و اینکه چطور می تواند او را در قضیه براد کمک کند. بعد از اینکه از تغییر تام مطمئن شده بود، نمی خواست او را به تنهایی رها کند، اما او چه کار می توانست بکند؟
در حالی که به مشکل تام فکر می کرد ایمیل خود را باز کرد، دو نامه از طرف حبیب و لیفی دریافت کرده بود که از صحت و سلامتی او پرسیده بودند، در پاسخ آنها نوشت:
«دوست عزیزم حبیب عمل جراحی با موفقیت انجام گرفت و به شما خوش خبری می دهم که من صحیح و سالم هستم و دو روز دیگر به رم مسافرت خواهم کرد، چقدر دوست دارم کاش تو آن جا می بودی؛ تا برخی از مسائل کاتولیک را که فهم آنها برای من مشکل است با اندیشه باز و دانش خودت تفسیر می کردی. دوست دار شما: جورج» « دوست عزیزم لیفی عمل جراحی با موفقیت انجام پذیرفت، به شما خوش خبری می دهم که من در صحت و سلامتی هستم، دو روز بعد به رم مسافرت خواهم کرد، چقدر دوست دارم کاش شما آنجا بودی تا با نظر باز و دانش خود، برخی از اشکالات من پیرامون تورات و دین یهودی را، تفسیر می کردی. دوستدار شما: جورج»
در حالی که داشت نامه های وارده را نگاه می کرد، کاترینا وارد شد.

لحظاتی دیگر کارهای مربوط به ترخیص شما شروع می شود، ان شاء الله.

دلم برای خانه و مردم و ماشین ها تنگ شده است.

زمان نبودن تو بر من و بچه ها بسیار سخت بود. اما تو مشغول مطالعه و تحقیق هستی، آیا تام امروز آمد؟

بله، جلسه بسیار خوبی بود.

آیا من نگفتم؟

نصیحت های تو همیشه عالی هستند، به هر حال کی خارج خواهیم شد؟

دقایقی دیگر، فقط این مانده است که برخی از اوراق را تکمیل کنم،الان برای تکمیل کردن آنها خواهم رفت و سپس باز خواهم گشت تا باهم برویم و در راه خبر جلسه را برای من تعریف کن.

(4)

دو ساعت مانده به زمان پرواز به رم، خانواده به فرودگاه رفتند و سر وقت مشخص سوار هواپیما شدند به سوی رم کهن و باستانی به پرواز در آمدند. کاترینا برای این سفر با دقت برنامه ریزی کرده بود، در هتل رافیلRaphael که یک خیابان از ساحل پیتزا نافوناPiazza Navona فاصله داشت جا رزرو کرده بود این هتل دارای چشم اندازی عالی بر شهر رم و بر کلیسای سن پیتر St. Peter s ومعبدPantheon پینتیون بود، همانطور که به شکلی بسیار مناسب به ایستگاه اتوبوس نزدیک بود و فاصله آن با اماکن جذاب تاریخی در شهر رم بسیار کم بود بطوری که می شد پای پیاده به دیدن آنها رفت.

کاترینا انتخاب تو عالی است.

مادر از شما تشکر می کنم، تصور کن این هتل کنار همان قلعه ای است که من می خواستم آن را ببینم.

از فواره ای که سالی هم می خواست آن را ببیند دور نیست.

الان ساعت هفت شب است، نظرتان چیست که ابتدا به هتل برویم، سپس شام صرف نماییم و استراحت کنیم و جدول گشت و گذار خود را از فردا صبح با سرحالی آغاز کنیم؟

من موافقم پدر.

اعضای خانواده صبح زود از خواب بیدار شدند. صبحانه را در غذاخوری هتل صرف کردند و سپس به همراه راهنمای گردشگران به میدان نزدیکی که پر از اماکن تاریخی و سیاحتی بود، رفتند، خانواده جورج از اینکه ساختمانهای باستانی رم و مجسمه های زیبا و بنا های بی نظیر و کلیساهای را می دید، بسیار شادمان و مسرور بود، دیدن این بناها احساس مهابت را در دل ایجاد می کرد، بناهایی که اطراف خود را آکنده از بوی تاریخ کهن نموده بود.
وقت ناهار فرا رسید؛ به یک غذا خوری تازه بنا ایتالیایی که به سبک رومی ساخته شده بود رفتند.

پدر، من فکر نمی کردم تمدن روم این چنین زیبا و توانمند بوده است!

مایکل، تمدن روم تمدنی باستانی و کهن است، آن بزرگترین تمدن اروپا بعد از تمدن یونانی بوده است، سیطره او در سال 275 پیش از میلاد بر تمام شبه جزیره ایتالیا گسترش یافت و در خلال دو قرن بعدی روم توانست امپراطوری خود را بسازد و تمام اروپای مرکزی بعلاوه شمال آن را ضمیمه خود کند و فرهنگ یونان را هم جذب خود کند..

مهمترین چیزی که روم را متمایز می کند پیتزا است و نه مجسمه هایی که بیرون مشاهده کردید.

مایکل، آیا از این مجسمه ها خوشت آمد؟

بسیار زیبا ساخته شده اند.

کاترینا با لبخندی زیبا:

مجسمه های عیسی و مریم واقعا زیبا بودند!

نمی دانم چرا این مجسمه ها و مجسمه های مسیح هم، مرا به یاد مجسمه های بودا و دیگر مجسمه های بتها در هند می اندازد؟ احساس می کنم که اینها یک چیز هستند.

حالا شما این چیز را بگذار، ناهار را که تمام کردیم به قسمت دیگر میدان می رویم.

جورج فهمید که کاترینا نمی خواهد این موضوع را پیش روی بچه ها مورد بحث قرار دهد پس نظر او را محترم شمرد، اما در ذهن او رابطه ای میان مجسمه های عیسی و مجسمه های بودا و میان عقاید بت پرستان و عقاید کاتولیکی برقرار شد.
خانواده گردش سیاحتی خود را تکمیل کرد و کمی بعد از غروب خورشید به هتل بازگشت وهر کس به اتاق خود رفت. جورج ایمیل خود را باز کرد و نامه های رسیده را نگاه کرد، نامه ای از حبیب یافت:
«جورج این نامه را در حالی برای تو می نویسم که من و لیفی با هم هستیم، نامه تو را خواندیم، ما از موفقیت آمیز بودن عمل جراحی بسیار خوشحال هستیم و دقایقی دیگر به این مناسبت جشن خواهیم گرفت، اما به نسبت اشکالاتی که در باره مذهب کاتولیک و یهودیت دارید، ما خوشحال می شویم در این باره با شما گفتگو کنیم، حتی خوشحال می شویم که در باره مذهب پروتستان و اسلام هم با شما گفتگو کنیم، ما منتظر گفتگو با شما در این موضوعات هستیم. حبیب و لیفی» یک ملاحظه از حبیب: فراموش نکن تا در عشای ربانی روز شنبه به دیدار پاپ بروی.
جورج پاسخ داد:
« سلام بر حبیب و لیفی من الان در رم، سرزمین کاتولیک هستم و نزدیک واتیکان مرکز آن به سر می برم، من به خوشی شما خوشحالم، اما به نسبت اشکالاتی که دارم به بیان یک نص برای شما اکتفا می کنم و منتظر توضیح مختصر شما می مانم. برای شما عبارتی را از کتاب» حکایات ممنوعه در تورات» تالیف جاناتان کریچ،نقل می کنم این عبارت از تورات یا همان عهد عتیق سخن می گوید، عبارت فوق چنین است: همانا آن از ابتدا تا انتها کتابی است که رفتار وحشیانه و نابودگر را ترویج می دهد. مطابق با آنچه میشل فینتورا که یک روزنامه نگار بود نوشته است، او از آنچه در تورات خواند، دچار سوء هاضمه ذهنی شد» زنانی که با مارها ازدواج می کنند، برادرانی که یکدیگر را می کشند، ملتهایی که قتل عام می شوند و همه آنها نابود می گردند، قبایلی که در صحرا سرگردان می شوند، بچه های شیر خواری که در صحرا رها می شوند و مجرمانی که در پی نبوت می افتند و نبوتی که در پی جریمه و گناه می افتد و مردان رقاصه ای که سر پیامبران را می خواهند» و فانتورا به این استنباط می رسد که: هر جامعه ای که تورات را به عنوان کتاب مقدس اساسی و اصلی خود انتخاب کند در معرض دیوانگی قرار دارد، بسیار خنده دار است که اضافه شود» انتظار داشته باشیم تا تمدنی به این چنین کتابی مستند باشد و آن جامعه ای وحشی و ویرانگر نباشد»، آیا شما با فینتورا موافق هستید یا نه؟ با توجه به این ملاحظه که تمام ادیان آسمانی به این کتاب مقدس ایمان دارند. با سلام واحترام جورج»
تصمیم گرفت تا این عبارت را برای آدم و تام هم بفرستد. سپس به فکر فرو رفت: آیا او با آنچه فینتورا گفته است موافق است؟! فردا این نظر را با کسانی که ملاقات خواهم کرد مورد نقد و بررسی قرار خواهم داد، برابر با هماهنگی هایی که کاترینا برای دیدار کرده است.
صبح بعد از صبحانه، کاترینا به همراه بچه ها به بازار رفتند. اما جورج منتظر آمدن جانولکا فراکوا ماند، این دیدار مطابق بود با موعدی که کاترینا برای او مرتب ساخته بود. جانولکا یک روزنامه نگار ایتالیایی است که بنابه اظهار کاترینا، تحقیقانی پیرامون مذهب کاتولیک و پروتستان داشته است. او دقیقا سر موعد مقرر ساعت یازده صبح، به هتل رسید، جورج به او خوش آمد گفت و او با ظرافت و شایستگی پاسخ او را داد وگفت:

مطابق با اطلاعاتی که یکی از دوستان کشیش به من داده است تو در باره پرسش های اساسی و اصلی زندگی تحقیق می کنی؟ و همسر کشیش تو، به دوست من کشیش لویجی ستیافنوا تماس گرفته و این موضوع را به او خبر داده است، بگذار خود را معرفی کنم.

همسر من کشیش نیست، و لحظاتی دیگر خواهد آمد و خوشحال می شوم تا ایشان را به شما معرفی کنم، بفرمایید

من یک روزنامه نگار ایتالیایی هستم، فلسفه را در دانشگاه خوانده ام و خیلی از آن خوشم می آید و با توجه به اینکه مهم ترین پرسش های فلاسفه، سپس لبخندی زد و گفت: و البته افراد باهوش و زیرک هم همین پرسش های اصلی در زندگی هست؛ من سالها وقت خود را برای یافتن پاسخ این پرسش ها صرف کرده ام.

پس همان کشیشی که کاترینا با او تماس گرفته با تو سخن گفته است.

بله.

و نتیجه و دستاورد سالها تحقیق چه است؟

هه هه، به نتایج بسیار مهم و نقاطی مشخص رسیدم.

بسیار عالی آنها چه هستند؟!

به سادگی، هیچ چیز! جز به نقد رسواگرانه ادیان به چیز دیگری نرسیدم، اندیشه ادیان یک اندیشه سازنده و متکامل نیست.

خوب اگر نتیجه و دستاورد تحقیق تو صفر است و نتیجه ای در بر نداشته است پس چه سودی به من می رسانی؟!

در حقیقت من تجربه های بسیار مفیدی دارم که می تواند برای شما مفید باشد، همانطور که من نیز می توانم از تجربه شما استفاده ببرم، اما متاسفانه من از این تحقیق هیچ گونه دستاوردی نداشته ام!

آیا فکر می کنی امکان دارد پاسخ صفر و هیچ چیز باشد؟

تو در عین حال که ساده ایی ژرف نیز هستی، بسیار زیباست تکمیل کن.

چه چیز را تکمیل کنم؟ من از تو می پرسم تو پاسخ بده

پاسخ واضح است، به همین سبب پاسخ ندادم، مطمئن هستم که ممکن نیست، پاسخ هیچ چیز باشد، پس تکمیل کن.

پس پاسخ هست اما تو به آن نرسیده ای؟

قسمت عقلی قضیه می گوید که احتمال وجود پاسخ هست و احتمال عدم آن هم، وجود دارد.

من بر این باور نیستم که عقل احتمال می دهد که پاسخ نباشد، چرا که نتیجه آن می شود که بشریت در بیهودگی، سرگردان است و نتیجه آن بوجود آمدن نظریات پوچ گرایانه وباورهای نیست انگار است.

تو فیلسوفی خلاقی هستی، نظر من نیز این چنین است، سخنان قبلی را به این سبب گفتم تا نظر شما را بشنوم. اما به نظر تو کجا پاسخ این پرسش ها را می توانم بیابم؟

من می گردم و جستجو می کنم، تا هنوز نیافته ام، نظر شما چیست؟

تعدادی از دوستان ملحد و بی دین من خواستند تا مرا قانع سازند که زندگی ربطی به خدا ندارد و ممکن است پاسخ این پرسش ها را به شکل علمی و با آزمایش یافت و یا به شکل کاملا تصادفی آنها را پیدا کرد.

بسیار خوب و آیا به پرسش های تو پاسخ دادند؟

الحاد فلسفه ای بی ارزش است، به مانند داستانه و اساطیر خرافی کهن می ماند، اگر چه لباس دانش و تفکر در بر کرده باشد، باور کن من الحاد را به خوبی می شناسم، آن را با تعداد زیادی از آنها نقد و بررسی کرده ام.

گویی تعصب ضدیت با فکر الحادی و لائیک داری.

می ترسم که ملحد و بی دین باشی؛ به همین خاطر از آنها دفاع می کنی، اما من به صراحت با تو سخن می گویم و اجازه بده وارد جزئیات بشوم، هر ملحد در درون خود می داند که او اشتباه می کند، من ملحد و بی دین بودم و مدتی از زمان را در الحاد و بی دینی سپری کردم، الحاد فقط یک نوع فرار از مشاکل ادیان است و دارای هیچ گونه فلسفه یا نظریه و یا دلیل عقلی و یا علمی نیست، اما لائیک ها به دین اعتقاد دارند، اما می خواهند آن را از زندگی جدا کنند و انگیزه آنها و ملحدین در این موضوع یکسان است.

چطور؟

مشکل درگیری دین با علم مشکلی کهن و قدیمی است، وقت تعارض میان دین و علم، ملاک علم در نزد مردم بالاتر از ملاک دین قرار می گیرد.

آیا امکان دارد دانش ما از دانشی که از طرف خداوند آمده است بالاتر و درست تر باشد.

البته که نه، اما آیا امکان دارد از طرف خداوند چیزی بیاید که اشتباه و یا محال باشد؟!

مقصودت چیست؟

آنچه انسان می شنود و یا می خواند که در کتاب مقدس دستور به قتل یا به زنا یا به نوشیدن شراب آمده است در حالی که آنها مطمئن هستند که زیان این کارها از جهت عقلی وعلمی و همچنین از جهت اخلاق و ادب ثابت شده است، می خواهی آنها چکار کنند؟

پس تو به اندیشه لائیک رسیده ای تا خود را از پرسش های بزرگ راحت کنی.

متاسفانه اندیشه لائیک اصلا باعث راحتی نمی شود، اما من در باره کسانی سخن می گویم که به اندیشه لائیک گرویده اند، این اندیشه مشکل تعارض میان دین و دانش را حل می کند و مشکل تاریخ را هم می گشاید، حقیقت آن است که اندیشه لائیک بسیار زیاد با دین مسیحی هماهنگ است.

بسیار خوب، همین نکته آخری را بیشتر توضیح بدهید.

سیستم پاپی تو را آزاد می گزارد، تا هر چه را می خواهی، انجام بدهی؛ آنگاه با فروش سند بخشش و مغفرت به تو، تمام گناهان تو را مغفرت می کنند و در نتیجه می توانی هر کاری را که از شان دین به دور است انجام بدهی و سپس سند مغفرت را خرید کنی.

اما پروتستانها به این چیز اعتقادی ندارند، آیا اینطور نیست؟!

بله، شاید علت آن باشد که آنها دین داری ضعیف تری دارند، نه برای اینکه آنها دین را از زندگی جدا نمی دانند، آنها به طور رسمی دین را از زندگی جدا کرده اند، به گمان من بزرگترین محرک برای اندیشه لائیک و الحاد خود کلیسا است!

تو بر چه عقیده و باوری هستی؟! به چه دینی اعتقاد داری؟! گاهی از الحاد دفاع می کنی و گاهی از اندیشه لائیک و گاهی از مذهب کاتولیک!

من هیچ چیز نیستم، آیا به تو نگفتم که من به هیچ نتیجه ای نرسیده ام؟ تو چطور؟

من پروتستان هستم چون پدر و مادر من بر آن بوده اند و سپس هیچ چیز!

هه ههه، پس ما مثل همدیگر هستیم.

آیا به این نرسیدن راحت شدی؟ و آیا تو احساس می کنی که به جایی رسیده ای؟

هیچ چیزی نیست که شخص به آن برسد! شاید همین سبب بوجود آمدن و پیشرفت و گوناگونی مذاهب و جریانات بیهوده گرا باشد، که در نزد ما در غرب بوجود می آیند.

جریانات بیهوده گرا؟

هه هه، بله جریانات بیهوده گرا که دین خود را بر هیچ چیز و یا بر یک چیز بی ارزش که با هیچ چیز برابر است استوار کرده اند.

پس این هیچ چیز یک مصیبت است؟!

بلکه مصیبت آن است که به پرسش های زندگی پاسخ گفته نشده است.

چرا خود را از آنها به فراموشی نمی زنی و از آنها فرار نمی کنی؟

نمی توانم و گمان نکنم که یک آدم با هوش و عاقل بتواند این چنین کند.

آیا منظورت این است که بیشتر مردم دیوانه و یا نفهم هستند؟

مقصودم آن است که بیشتر مردم نمی توانند آنها را از یاد ببرند در نتیجه زندگی آنها مکدر و از خوشبختی خالی است.

تو یک فیلسوفی، اما بدبین هستی و به چیزی نرسیده ای، پس راه حل چیست؟

راه حل در نزد من ادامه راه و تحقیق است، تا پاسخ پرسش ها را بیابم، راه حل تو چیست؟

فقط همان چیز که به تو گفتم، اما در این باره با تو اختلاف دارم، من احساس می کنم به زودی به پاسخ خواهم رسید.

خوش بینی یک نعمت از جانب پروردگار است، امیدوارم خوش بینی تو در جای مناسب باشد، اما باید حتما خوش بینی دلیلی داشته باشی.

دلیلش آن است که باید بدون بد بینی و تردید و شک طی طریق کنی.

بسیار خلاقانه و زیبا، شما در این مسیر به کجا رسیده ای؟

تحقیق در باره الحاد و ادیان زمینی را به پایان رسانده ام و در این باره به همان نتیجه تو رسیده ام، سپس به پژوهش در ادیان آسمانی روی آورده ام و الان دارم در باره مسیحیت تحقیق می کنم.

من از جهت ریشه کاتولیک هستم، اما با وجود این، به صراحت به شما می گویم که من هیچ چیزی از مذهب کاتولیک را باور ندارم، کاتولیک مجموعه ای از خزعبلات، اسرار و امور متناقض است.

پس چرا پروتستان نمی شوی؟

آقای پروتستان از شما پوزش می خواهم؛ اول از دین خود آغاز کردم، پروتستانیزم تلاشی برای فرار از خزعبلات کاتولیکی است، اما تلاشی شکست خورده و بیهوده است پروتستان فردی دارای تدین ضعیف است، به همین سبب قسمتی از خزعبلات کاتولیکی و اسرار آن را به همراه ضعف تدین گرد آورده اند.

بیشتر توضیح بده، گاهی سخنانت نامفهوم و گنگ جلوه می کند.

آیا هر دو تا، یعنی مذهب کاتولیک و پروتستان بر آموزهای انجیل و آنچه که در عهد عتیق و جدید آمده است استوار نیست؟ در حالی که این دو کتاب منشاء بوجود آمدن خرافات و خزعبلات هستند.

چطور تو این حرف را در باره کتاب مقدس که از طرف الله نازل شده است می گویی؟!

انگار تو به مانند دوست کشیش من هستی، پاسخی را به تو می دهم که به او دادم، به شجاعت به من پاسخ بده آیا تو می توانی ثابت کنی آنچه هم اکنون در نزد ما است، از طرف خداوند فرستاده شده است؟ من می توانم ثابت کنم دست کم برخی از آنچه در آن هست، از جانب خداوند نیست.

چطور این را ثابت می کنی؟

با دلایل فراوان، از آن جمله: اگر خواستی تاریخ تدوین کتاب مقدس را مطالعه کن، کسی که می گوید آن از طرف خداوند است واقعیت های تاریخی با او مخالفت می کنند، به ناسازگاری نسخه های مختلف آن با هم و ترجمه های متفاوت دقت کن، حتی می توانی تناقض یک نسخه را هم مشاهده کنی، اگر بخواهی می توانی رویداد هایی را مطالعه کنی که نشان می دهند آن به طور قطع، از طرف خداوند نیست، یا اینکه خدایی که آن را فرستاده است موجودی شرور است، آیا دلایل دیگری هم می خواهی؟ یا می خواهی تا این دلایل را به تفصیل برای شما توضیح بدهم؟

در بیشتر آنچه گفتی با تو موافقم، اگر چه دوست داشتم تا این موضوعات را با کشیش مورد بررسی قرار بدهم؛ تا پاسخ را از او بشنوم.

تو خیلی عجیب هستی، پس چرا در این باره با من مناقشه می کنی؟

اگر وضع آن چنان است که تو گفتی پس راه حل چیست؟

به تو گفتم که دستاورد من لاشیء و یا هیچ چیز بود.

ببخشید، منظور از هیچ چیز یعنی عدم شناخت، در حالی که من کسی را می خواهم که دانش و معرفت داشته باشد.

آنچه تو می گویی درست است، اما من آن را ندارم.

به نظر تو چه کسی این پاسخ را دارد؟

اگر می شناختم رنج و زحمت من دیر زمانی بود که پایان یافته بود.

اگر شما اجازه بدهید من دوست دارم با یکی از کشیش ها دیدار کنم؛ چرا که من دوست دارم پاسخ آنها را بر این دلایل و دیگر مسائل بدانم.

دوستان کشیش من بسیار زیادند، چه نوعی را می خواهید افراد بسته و متحجر یا افراد باز و روشن؟ و آیا علمای آنها را می خواهی یا مدعیان علم را؟

اگر انتخاب ممکن باشد، بدون تردید فرد روشن و باز بهتر از آدم متحجر است، اما مهمتر از هر چیز دانا بودن است، من دانا ترین آنها را می خواهم فرق نمی کند روشن و باز باشد و یا متحجر.

مطمئن باش، که نگاه باز و روشن و نشانه دانش بیشتر است، با دوستم کشیش لویجی ستیافنوا که همسرت با او حرف زده، صحبت خواهم کرد، او از داناترین کشیشانی است که من دیده ام. او از همه روشن تر است، فردا یا پس فردا زمان دیدار او را به شما اعلام خواهم کرد.

از شما بسیار ممنونم.

به خوبی متوجه سخنان تو می شوم و از اینکه کاری برای تو انجام بدهم خوشحال می شوم.

جورج با تبسم:

احساس می کنم سبب زحمت شما شدم اما یک سئوال داشتم، آیا در باره اسلام هم تحقیق کرده اید؟

نه، بجز مطالعات جسته و گریخته و گفتگوهای کوتاه.

چرا؟

اسلام دین خشونت، جهاد و ستم بر زن و عقب ماندگی و چیزهای از این دست است.

چطور این همه چیزها را از اسلام فهمیده ای در حالی که تو در باره آن تحقیق نکرده ای؟

صاحب غذاخوری کنار خانه ما یک مسلمان از مصر است و گاهی با او مناقشه و بحث می کنم.

او این نظر را درباره خود می گوید؟

کسی یافت نمی شود که در باره خود این چنین بگوید، بلکه می گوید او مسلمانی متمدن است و مانند مسلمانان عقب مانده نیست و چون از سبب عقب ماندگی مسلمانان پرسیدم، گفت: سبب آن دین اسلام است چرا که آن به تحجر و کشتن مخالف و حبس کردن زنان و زندان نمودن آنها و حتی زدن آنها امر می کند.

خیلی عجیب است، آیا ممکن است او را هم ببینم؟

تو خیلی عجیب هستی، از او چه می خواهی؟ به هر حال ممکن است که روزی در غذا خوری کنار خانه ما ناهار و یا شام بخوری و کمی با او حرف بزنی.

بسیار خوب، اما من یک سئوال دیگر هم دارم اگر اجازه بفرمایید.

بفرمایید.

چطور کشیش تو را به نزد من فرستاده است در حالی که او نظر تو درباره مذهب کاتولیک را می داند؟

آیا به تو نگفتم که او فردی با اندیشه باز است؟ بسیاری از مواقع احساس می کنم که او به آنچه من می گویم قانع است، اما نمی داند که بهترین انتخاب چیست!

نظری بسیار زیرکانه است، اگرپاسخ به پرسش هایمان مشخص نشود پس آنچه ما در آن هستیم بهتر از بیهودگی و ضایع شدن است.

درست می گویی، امیدوارم آنچه را من بر آن هستم نابودی و ضایع شدن نباشد اما من تا هنوز دارم تحقیق می کنم.

ببخشید هرگز نمی خواستم به شما اسائه ادب بکنم.

می دانم.

کاترینا به همراه مایکل و سالی بازگشتند و جانولکا را ملاقات کردند، کاترینا با او دست داد و به او خوش آمد گفت.

سپاس خدای را که پیش از رفتن تو رسیدم، شما از طرف کشیش لویجی ستیافنوا تشریف آورده اید؟

بله، پس شما همسر جورج هستید، کشیش در باره تو گفت که از جمله متدین ترین افراد کاتولیک مذهب بریتانیا هستید، با وجود اینکه راهبه نشده ای.

از شما و لویجی متشکرم، او استاد من است سخنرانی ها ونصایح او را شنیده ام و از این جهت من شاگرد او هستم.

یک موعد ملاقات با او برای شما فراهم می کنم، فردا یا پس فردا.

بسیار خوب. اگر جورج موافق باشد.

جورج این درخواست را داشت، همانطور که شما یک وعده غذا در غذاخوری مجلل صرف خواهید کرد.

بسیار خوب، استادم را دیدار خواهم کرد، اما چرا در این غذاخوری معین؟

به او بگو ای جانولکا.

تا با یکی از مسلمانان دیداری داشته باشد.

چرا؟

نمی دانم، اما می خواهد از او در باره عقب ماندگی و وحشیانه بودن اسلام بشنود.

آنچه این مسلمان به تو نگفت من به تو خواهم گفت، می توانی به دولت های عقب مانده آنها بنگری تا متوجه عقب ماندگی دین آنها بشوی.

به طور عموم این کارت من است، از تماس شما برای هر گونه پرسش دینی یا سیاحتی خوشحال می شوم، من با شما تماس خواهم گرفت تا موعد دوستم کشیش لویجی ستیافنوا را به شما خبر بدهم، به امید دیدار.

جانولکا خارج شد، کاترینا تبسم نمود و رو به جورج کرد و به او گفت:

دیدار چگونه بود، دوست داشتم زود برگردم تا او را ببینم.

بسیار عالی، از شما متشکرم.

البته که این چنین است کشیش جز فردی عالم و متدین و کاتولیک مذهب را نمی فرستد.

بله، او یک فیلسوف و عالم بود، اما کاتولیکی متدین آنطور که شما می گویید نبود.

عجیب است! او به من گفت که دوست کشیش است.

بله دوست او بود.

آیا ممکن است به طور عموم، کشیش با فرد غیر متدین دوست شود؟! به هر حال مهم آن است که یک زمان ملاقات با کشیش برای ما فراهم می کند؛ شاید از او فایده ببریم.

بسیار خوب است که از هر کس استفاده ببریم، اگر کشیش باشد که چه بهتر، به هر حال در بازار چه کردید؟

گردش لذت بخشی بود، بچه ها در شهر بازی بازار، بازی کردند، سپس یک گردش سریع انجام دادیم و برخی چیزها خریدیم. فقط دوری راه باعث دیر شدن شد.

از آثار شهر، امروز چه چیزی را خواهیم دید؟

امروز قلعه سانت انجلو را به خاطر مایکل خواهم دید، آن قلعه ای زیبا و نزدیک است و امروز دیدن آن و اطراف آنجا تمام وقت ما را خواهد گرفت.

پس الان برویم، مایکل و سالی کجا هستند؟

در اتاقشان هستند تا کفش های تازه خود را بپوشند؛ الان بریم.

خانواده به سوی قلعه سانت انجلو خارج شدند. جورج علاقه مند بود تا سفارشات تام را اجرا کند و از بار غم و غصه خود بکاهد و برای تفریح و خوشی به همراه بچه هایش خارج شود، پس سعی کرد تا در باره راه سعادت و خوشبختی فکر نکند و برای رسیدن به پاسخ پرسش هایش نگران نشود و شکوه و گلایه نکند، بلکه بر او لازم است تا به آرامی و آسودگی به دنبال آن بگردد.